هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
613
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مىدهد ، اگر خودتان چارهء او را نكنيد ، در مراجعت [ به ] ايران ، لابّد و ناچارم [ كه ] او را تعاقب كنم و تا اسلامبول هم اگر آمد ، همهجا تعاقب نموده ، شرّ او را از سر ايران و ايرانيان و شماها دفع كنم . رحمة الله عليه . و در اين منزل ، اين غزل به خاطرم رسيد ، ثبت گرديد : لمؤلّفه حُسن تو گشت جلوهگر ، بُرد ز دل قرار من * چند به هجر خود كنم ، اى بُتِ جان شكار من هرچه جفا به دل رسد ، نيست مرا شكايتى * شكوه اگر كنم ، بود مايهء ننگ و عار من گر بنوازيم به لطف ، يا كه برانيم به قهر * صاحب رأى نيستم ، رأى تو هست راى من هرچه بلا كشيدهام ، دلخوشم از بلاى تو * جان دهم از براى تو ، كاين بود افتخار من من ز همه جهانيان ، پاك بريدم اين زمان * نيست به جز محبّت ، مايهء اعتبار من عشق تو گشت شعله در خرمن عمر ما بسوخت * هيچ نماند بر جفا ، طاقت اصطبار « 1 » من باش نظام بر دَرش دور مَرو زِ كوى او * بو كه نظر كند دمى ، حال دلت نگار من منزل بيستم : شوراب شب پنجشنبه ، پنجم [ رجب 1301 ه . ق . ] ، از زعفرانلو چهار [ ساعت ] از شب رفته ، حركت [ شد ] . ساعت در دسته به قريهء شوراب « 2 » رسيديم . راه را 4 فرسخ گفتند ، ولى بايد قريب [ به ] 6 فرسخ باشد .
--> ( 1 ) . اصطبار ( estebar ) ، صبر ، شكيبايى . ( 2 ) . شوراب ( Shurab ) دهكدهاى است از توابع بخش تخت جلگه شهرستان نيشابور كه در 50 كيلومترى اين شهر واقع شده و به آن شورياب هم مىگويند و گاه شورى آب يا شورآب نوشته شده است . « آبادى شورآب از گرم آب بيشتر است . چاپارخانه دارد . حاجى ميرزا محمد رضاى مستشار الملك كاروانسرا و آبانبار خوبى در اين ده بنا كرده ، ناتمام گذاشته است . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 304 )